خدمتکار، خدمتکارفرهنگ مترادف و متضادبنده، پرستار، پیشخدمت، پیشکار، چاکر، خادم، خدمتگزار، غلام، فراش، فرمانبر، کنیز، گماشته، مستخدم، نوکر ≠ مخدوم
حشمفرهنگ مترادف و متضاد۱. غنم، چهارپا، دواب ۲. موکب، ۳. نعمت ۴. مال، مالومنال ۵. چاکران، خدمتکاران ۶. خویشان، اقوام، وابستگان ≠ بیگانگان، غریبه
حواشیفرهنگ مترادف و متضاد۱. اطراف، اکناف، پیرامون، جوانب، کنارهها، حومه ۲. حاشیهها، توضیحات ۳. چاکران، خدمتکاران، نوکران ۴. عیال