خارجیفرهنگ مترادف و متضاد۱. برونی، بیرونی، ظاهری ≠ داخلی، درونی ۲. اجنبی، بیگانه، غریب، غریبه ≠ آشنا، خودی، هموطن ۳. برونمرزی ۴. پیرو فرقه خوارج
خارجفرهنگ مترادف و متضاد۱. برون، بیرون ≠ درون ۲. بیگانه ۳. خارجه ≠ داخل، داخله ۴. تحصیلاتعالیحوزوی، سطح عالی فقه
خارج شدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. بیرونرفتن ۲. درآمدن ۳. دررفتن، رانده شدن ۴. اوت شدن ۵. ترک کردن ۶. فراتر رفتن، تجاوز کردن ۷. نشت کردن ۸. بیرون زدن
بیگانهفرهنگ مترادف و متضاداجنبی، خارجی، غریب، غریبه، غیر، متنکر، ناآشنا، ناشناس، نامحرم ≠ آشنا، خودی، محرم
بیرونیفرهنگ مترادف و متضاد۱. برونی، خارجی ≠ درونی، اندرونی ۲. ظاهری ≠ باطنی ۳. بیگانه، خارجی، غریبه ≠ آشنا، خودی