حواله کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. حوالهدادن، برات کردن ۲. واگذاشتن، واگذار کردن، سپردن ۳. پاس دادن، فرستادن ۴. پرتاب کردن
حوالیفرهنگ مترادف و متضاد۱. اطراف، اکناف، پیرامون، جوانب، حولوحوش، دوروبر، نزدیک ۲. سرزمین، ناحیه، منطقه ۳. جا، مکان ۴. حدود
حواله کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. حوالهدادن، برات کردن ۲. واگذاشتن، واگذار کردن، سپردن ۳. پاس دادن، فرستادن ۴. پرتاب کردن