9 مدخل
جوینده، متجسس، متفحص
جستجوگر، جویا، متجسس، متفحص
کسب اطلاع کردن، جویا شدن، خبر پرسیدن، سراغ گرفتن ≠ خبر یافتن
۱. جستجوگر، جویا، سراغگیر ۲. ردجو، ردیاب
پرسان، پرسشگر، پرسنده، جویا، متفحص
۱. پژوهشگر، پژوهنده، جستجوگر، جویا، جوینده، محقق، مستفسر ۲. خبرچین، جاسوس