برازندهفرهنگ مترادف و متضاددرخور، زیبنده، سزاوار، شایان، شایسته، قابل، لایق، متناسب، ورجاوند ≠ نامتناسب، نالایق
برازیدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. برازنده بودن، زیبندگی داشتن، زیبیدن، زیبا نمودن، زیبندهبودن، سزاوار بودن، شایسته بودن، طرازیدن ۲. پینه کردن، وصله کردن
بیاعتبارفرهنگ مترادف و متضادبیارزش، بیقدر، بیمنزلت، پست، فرومایه، غیرقابلاعتماد، نااستوار، نادرست، ناراست، نامعتبر ≠ معتبر
بیفایدهفرهنگ مترادف و متضادبیارزش، بیثمر، بیجا، بیحاصل، بیمصرف، بیهوده، عبث، لاطائل، لغو، مذبوحانه، مهمل، هرزه ≠ سودمند، مفید