بافتنفرهنگ مترادف و متضاد۱. بافندگی کردن، نساجی کردن ۲. در هم تنیدن، به هم تابیدن، تاروپود درهم زدن ۳. سر هم زدن، حرف بیمنطق زدن، گزافهگویی کردن ۴. از خود درآوردن
بومفرهنگ مترادف و متضاد۱. بوف، جغد، کنگر، کوف ۲. زمین، سرزمین، قلمرو، ناحیه ۳. زمینه، متن ۴. تابلو ۵. جا، ماوا، مقام، مکان ۶. سرشت، طبیعت، طینت، فطرت، نهاد
کلکفرهنگ مترادف و متضاد۱. جهاز، زورق، قایق، کرجی ۲. حقه، حقهبازی، گول ۳. حقهباز، نیرنگباز ۴. بوف، بوم، جغد ۵. غوزه ۶. شوم، نامیمون، نامبارک ۷. آدر، نشتر، نیشتر ۸. پیزر ۹. دردسر، صداع