بهفرهنگ مترادف و متضاد۱. به سمت، به سوی، به طرف، به مقصد ۲. برای، به قصد، به منظور ۳. با، بوسیله ۴. سوگند به، قسم به
به پا خاستنفرهنگ مترادف و متضاد۱. ایستادن، برخاستن، بلند شدن ≠ نشستن ۲. شورش کردن، شوریدن، طغیان کردن، عصیان ورزیدن ≠ تسلیمبودن ۳. انقلاب کردن، قیام کردن، نهضت کردن ≠ تسلیم شدن
بطیء، کند، کندروفرهنگ مترادف و متضاد۱. چالاک، زرنگ، فرز ۲. به سرعت، شتابان، فورسرین ۳. کفل، کپل، سرون، سرینگاه، نشیمنگاه، ورک، باسن
چپو کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. غارت کردن، چپاول کردن، به یغما بردن، تاراج کردن ۲. به سرعت خوردن، زود مصرف کردن ۳. نابود کردن، از بین بردن
تاختنفرهنگ مترادف و متضاد۱. دویدن، تازیدن، راندن ۲. حملهبردن، حمله کردن، هجوم بردن ۳. بهیغما بردن، تاراج کردن، چپاول کردن، غارت کردن، لاشیدن ۴. دواندن، تازاندن ۵. قدرتنمایی کردن ۶. گریز
سبکفرهنگ مترادف و متضاد۱. خفیف، کموزن ≠ ثقیل، سنگین، گران، وزین ۲. لطیف ۳. بیوقار، بیوقر، جلف ≠ موقر ۴. سبکبار ۵. بیغم، راحت ۶. شتابان، به سرعت، بلافاصله، فورتند، زود، سریع ۷. نازک ۸.