بدمنظرفرهنگ مترادف و متضادبدترکیب، بدگل، بدنما، بدلقا، زشت، زشترو، کریه ≠ خوشمنظر، خوشلقا، مهلقا، خوشنما، خوبرو، قشنگ، زیبا، وجیه، وجیهمنظر
چشم خوردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. بهچشمآمدن، بهنظرآمدن، دیده شدن، چشمزخمخوردن، چشمزده شدن ۲. محسوس بودن، مشخص بودن
بدلقافرهنگ مترادف و متضاد۱. بدمنظر، زشت، زشترو، کریه، کریهالمنظر ≠ خوشلقا، خوشمنظر، زیبا ۲. بدترکیب، بدشکل، بدگل ≠ خوشنما، خوشگل
بدگلفرهنگ مترادف و متضادبدترکیب، بدشکل، بدمنظر، زشت، زشترو، کریه، کریهالمنظر، نازیبا ≠ خوشگل، خوشترکیب، زیبا