بنیادفرهنگ مترادف و متضاد۱. بن، بیخ، پایه، ته ۲. اصل، ریشه ۳. بنلاد، بنیان، پی، شالده، شالوده ۴. اساس، قاعده، مبنا ۵. سازمان، موسسه
بنلادفرهنگ مترادف و متضاد۱. اساس، بنیاد، پایه، پی ۲. طبقه، قشر، لایه ۳. بنا ۴. دیوار ۵. پشتیبان، حامی
بنیان کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. بنا کردن، بنیان نهادن، تاسیس کردن، ساختمان کردن، ساختن ≠ ویران کردن ۲. آغاز کردن، آغازیدن، شروع کردن
سازمانفرهنگ مترادف و متضاد۱. اداره، بنگاه، بنیاد، تشکیلات، دستگاه، موسسه ۲. نظم و ترتیب، سروسامان ۳. مجموعه کارمندان، پرسنل ۴. نامه
اصلفرهنگ مترادف و متضاداساس، بن، بنیاد، بیخ، پایه، جوهر، ذات، ریشه، سرشت، شالوده، طبیعت، عین، فطرت، کنه، گوهر، لب، مایه، مبدا، منبع، منشا، نژاد، نسب
بنلادفرهنگ مترادف و متضاد۱. اساس، بنیاد، پایه، پی ۲. طبقه، قشر، لایه ۳. بنا ۴. دیوار ۵. پشتیبان، حامی