برخاستنفرهنگ مترادف و متضاد۱. ایستادن، بهپاخاستن، برپا شدن، بلند شدن ۲. بیدار شدن ۳. بردمیدن، سر زدن ۴. برآمدن، طلوع کردن ۵. شوریدن، شورش کردن، طغیان کردن، عصیان کردن، قیام کردن ۶. متصاعد
قایمفرهنگ مترادف و متضاد۱. استوار، ایستاده، برپا، برخاسته، ثابت، سرپا، قائم ۲. سخت، سفت، قرص، محکم، مستحکم ۳. بلند، رسا ۴. پنهان، مختفی، مخفی، نهان ۵. عمود ۶. پاینده، باقی
قائمفرهنگ مترادف و متضاد۱. استوار، ایستاده، برپا، برخاسته، ثابت، سرپا، قایم ۲. سخت، سفت، قرص، محکم، مستحکم ۳. بلند، رسا ۴. پنهان، مختفی، مخفی، نهان ۵. عمود ۶. پاینده، باقی
خاستنفرهنگ مترادف و متضاد۱. برخاستن، بلند شدن، اوج گرفتن ≠ نشستن ۲. پدید آمدن، پیدا شدن، حاصل شدن، ظاهر شدن ۳. نشات گرفتن ۴. بهپا خاستن ۵. بلند شدن، ۶. قیام کردن، برخاستن ۷. ازبین رفتن،
بلند شدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. ایستادن ≠ نشستن ۲. برخاستن، پا شدن ≠ نشستن، فرود آمدن ۳. دراز شدن، قد کشیدن ۴. رشد کردن ۵. برپا شدن ۶. متصاعد شدن ۷. اوجگرفتن، صعود کردن ۸. برافراختن، برافرا