باقیمانده، باقیماندهفرهنگ مترادف و متضادالباقی، بازمانده، باقی، به جای مانده، بقایا، بقیه، پسمانده، تتمه، مابقی، مازاد، مانده
بازماندهفرهنگ مترادف و متضاد۱. بهجامانده، بقیه، پسمانده، مانده ۲. دنبالمانده، عقبمانده، واپسمانده ۳. به هدف نرسیده ۴. خسته، درمانده، کوفته ۵. وارث ۶. خلف، خویش، قوم
باقیفرهنگ مترادف و متضاد۱. باقیمانده، بازمانده، مانده، موجود ۲. بقیه، تتمه، مابهالتفاوت ۳. ابدی، پایا، پایدار، پاینده، دایم، مانا، نامیرا ≠ فانی ۴. حی، زنده ≠ مرده، میت ۵. برقرار، مستد
بقایافرهنگ مترادف و متضاد۱. باقیمانده، بقیهها، تهمانده ۲. تفاله، درد، رسوب ۳. نخاله ۴. آثار، رگهها ۵. بازماندگان