باریدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. باران آمدن ۲. برفآمدن، تگرگ آمدن ۳. سرازیر شدن ۴. ریختن، فرو ریختن ≠ باراندن
بالیدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. تفاخر، فخر، مباهات، نازش ۲. رشد، نشو، نمو ۳. رشد کردن، قد کشیدن، نمو کردن، نشوونما کردن ۴. نازیدن ۵. فخر کردن، مباهات کردن، تفاخر کردن ۶. افزایش یافتن، زیاد
بخشیدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. دادن ≠ گرفتن، ستدن ۲. عطا کردن، هبه کردن، ۳. گذشت کردن، بخشودن، عفو کردن ۴. معاف کردن ≠ انتقام گرفتن ۵. کنار رفتن