5 مدخل
گلابی، مرو، مرود
امرود، مرو، مرود
معطل کردن، مماطله کردن، امروز و فردا کردن، علاف کردن
۱. امکانپذیر، ممکن، میسر، میسور ۲. امرحتمی، تقدیرشده ≠ غیرمقدور
۱. باده، خمر، شراب، صهبا، می ۲. پرسیاوشان ۳. امرود، گلابی