مختل شدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. اختلالیافتن، تباه شدن ۲. آشفته شدن، پریشان شدن ۳. ازنظم و ترتیب افتادن، ازروال عادی خارج شدن
آشفتگیفرهنگ مترادف و متضاد۱. بینظمی، پاشیدگی، پراکندگی، پریشانی ۲. اختلال، نابسامانی، هرجومرج ۳. آشوب، اغتشاش، بحران، تلاطم ۴. شوریدگی، شیفتگی