کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. اجرا کردن، انجامدادن، عمل کردن ۲. ساختن ۳. ادا کردن، بهجایآوردن، گزاردن ۴. آرمیدن، جماع کردن، مجامعت کردن
گردنکشفرهنگ مترادف و متضادسرکش، طاغی، عاصی، عصیانگر، گردنفراز، مارد، متجاسر، متمرد، مستکبر، ناجم، نافرمانبردار، نافرمان، یاغ، یاغی، ≠ فرمانبردار، مطیع
گردنکشیفرهنگ مترادف و متضاد۱. استکبار، تعدی، تمرد، طغیان، عصیان، نافرمانی ۲. دلاور، دلیر، شجاع ۳. گردنافرازی ۴. خودستایی، غرور