tunesدیکشنری انگلیسی به فارسیآهنگ ها، لحن، نغمه، اهنگ، نوا، اواز، رنگ، خنیا، اهنگ صدا، لحن تلفظ، کوک کردن، وفق دادن، میزان کردن، ساز زدن
tumescentدیکشنری انگلیسی به فارسیtumescent، پر اب و تاب، ورم کرده، اماس کرده، اماسیده، ورقلنبیده، باد کرده