75 مدخل
مقرراتی، تنظیمی
بستگان، خویشاوند، خودی، نزدیک
تنظیم کنید، منظم کردن، تنظیم کردن، نظم دادن، مرتب کردن
تکراری
مقدار نسبی
منفعل
regulative, regulatory
regulative, regulatory, supervisory
relative clause
regulate
relative humidity