163 مدخل
عملیاتی، عامل، عمل کننده، کارگر، موثر، دایر، قابل استفاده
زمینه عملی
کارگران، عامل، عمل کننده، کارگر
عملیاتی
عملیات
جمهوری کارائیب گویان
operative
co-operative, cooperative