15 مدخل
گذاشته، گذاردن، دفن کردن، تخم گذاردن، طرح کردن
بطور مرتب
پایین گذاشته
گذاشتم، انبار یا جمع کردن، دچار تاخیر کردن یا شدن
پشت سر گذاشت
appetizing
laid-back
deep-laid
deep-laid, deep-set