208 مدخل
دوست داشت، دوست داشتن، خوب بودن، دل خواستن
مثل
مثل دیوانه
مانند یک متخصص
لیسید، لیسیدن، تازیانه زدن، زبان زدن، زبانه کشیدن، مغلوب کردن
دوست داشتنی
import, moment, significance, weight
momentous
seismic
likelihead
likeminded، همفکر، دارای فکر متجانس
like
likely, promising
likes