lapsدیکشنری انگلیسی به فارسیدوران، محل نشو ونما، دامن لباس، لبه لباس، لیس زدن، شلپ شلپ کردن، حریصانه خوردن، با صدا چیزی خوردن، تاه کردن، پیچیدن
چمدیکشنری فارسی به انگلیسیdefinition, drift, import, intent, meaning, sense, significance, signification, tenor