invertebrateدیکشنری انگلیسی به فارسیبی مهرگان، بی مهره، فاقد ستون فقرات، بدون استخوان پشت، بدون ستون فقرات، غیر ذیفقار، نااستوار، بی عزم
invadeدیکشنری انگلیسی به فارسیحمله کردن، تجاوز کردن، هجوم کردن، تهاجم کردن، حمله کردن بر، تاخت و تاز کردن در
involutionsدیکشنری انگلیسی به فارسیinvolution ها، پیچ، قوهیابی، عود چیزی، توان یابی، پیچدارکردن عبارت