29 مدخل
خانه داری
housebroke، بخانه دستبرد زدن، سرقت کردن، حرز را شکستن
ربودن، سرقت، دستبرد بخانه
خانه، زن صاحب خانه، زن صاحب پانسیون یا مهمانخانه
خانه قایق، خانه قایقی
خانه های کوچک، خانه قایقی
housebroken
houseboy, page
housebreaking, maraud, pick, raid, ransack, rifle, rob, steal