12 مدخل
به نتیجه رسیدن، تولید کردن، نائل شدن، بحال ایست درامدن، متوقف شدن
عکس
رفتن و آوردن، واکشی، بهانه، اوردن، واکشیدن، رفتن و اوردن
fitch، ظربان، پوست راسو یا گربه قطبی
هری Fitch Kleinfelter
fetch, retrieve
fetch
bear, bring, fetch