evanescenceدیکشنری انگلیسی به فارسیتبخیر، امحاء، ناپایداری، محو تدریجی، فقدان تدریجی، ناپدیدی، غیب زدگی، زوال تدریجی
evanescingدیکشنری انگلیسی به فارسیevanescing، کم کم ناپدید شدن، بطرف صفر میل کردن، بتدریج محو و ناپدید شدن
evanescedدیکشنری انگلیسی به فارسیاز بین رفته است، کم کم ناپدید شدن، بطرف صفر میل کردن، بتدریج محو و ناپدید شدن
گذرادیکشنری فارسی به انگلیسیevanescent, fugitive, passing, impermanent, through, momentary, perishable, short-lived, temporal, temporary, thorough, transient, transitional, transitory
ناپایادیکشنری فارسی به انگلیسیephemeral, evanescent, fleeting, flimsy, impermanent, pro tempore, resistless, transitory, volatile