effectiveدیکشنری انگلیسی به فارسیتاثير گذار، عامل موثر، کارگر، موثر، مفید، قابل اجرا، تاثیر پذیر، کاری
enfetteringدیکشنری انگلیسی به فارسیفریبنده، زنجیر کردن، در بند نهادن، در قید عبودیت ازردن، گرفتار غل و زنجیر کردن
enfettersدیکشنری انگلیسی به فارسیenfetters، زنجیر کردن، در بند نهادن، در قید عبودیت ازردن، گرفتار غل و زنجیر کردن
enfettersدیکشنری انگلیسی به فارسیenfetters، زنجیر کردن، در بند نهادن، در قید عبودیت ازردن، گرفتار غل و زنجیر کردن
باعث شدندیکشنری فارسی به انگلیسیeffects, effectuate, elicit, elicitation, get, occasion, operate, provoke, send