42 مدخل
دوست برد، اماده کردن، از بشکه ریختن، طرح کردن، فرا خواندن
دوست دختر
دوستانه
دخترانه
دوستانه تر
دوستدار
draughts
daughter
daughterly
daughterly, maidenly
daughterly, maiden, maidenly