130 مدخل
تمیز کردن، پاک کردن، شستن، زدودن
بازدارنده، ترساندن، باز داشتن، تحذیر کردن
تصمیم گیری، تعیین، عزم، تصمیم، قصد، عزیمت
قابل تعیین است، قابل تعیین، معلوم کردنی، انقضاء پذیر
تعیین کننده، تصمیم گیرنده، مشخص کننده، ضمیر یا صفت اشاره
سزاوار
determined
determination
determine
determinate
detergent