187 مدخل
متصل، دانستن، گول زدن، از بر کردن
همکاران، متفق، متفق کردن
فدراسیون
تصدیق، واگذار کردن، دادن، تصدیق کردن
connexionalism
میله اتصال
connexure
connective tissue
confederatize