85 مدخل
ابلیا
abilao
ablactate، از شیر گرفتن
ablactating، از شیر گرفتن
عبادت می کند، بریدن و خارج کردن، از بیخ کندن، قطع کردن
خالی کردن، بریدن و خارج کردن، از بیخ کندن، قطع کردن
ablactated، از شیر گرفتن
ablations، فرسایش، قطع، ریشه کنی، قطع عضوی از بدن، طرد