countriesدیکشنری انگلیسی به فارسیکشورها، کشور، مملکت، سرزمین، دیار، ییلاق، مرز و بوم، دهات، خاک، بیرون شهر، سامان
countryدیکشنری انگلیسی به فارسیکشور، مملکت، سرزمین، دیار، ییلاق، مرز و بوم، دهات، خاک، بیرون شهر، سامان، روستایی
summersدیکشنری انگلیسی به فارسیتابستان ها، تابستان، ییلاق، فصل تبستان، ماشین جمع زنی، چراندن، تابستان را بسر بردن