292 مدخل
crampon
snow tire
ice pick
icebreaker
rotten
انجام دادن، عمل کردن، کردن، کفایت کردن، بدرد خوردن
خوب کار کن
هیچ کاری انجام نده، بیکاره، تنبل، عاطل، بی کاره
دور با
آن را انجام دهید
قایق بادبانی، قایق یخ شکن، سورتمه یخی، قایق مخصوص مسابقه روی یخ
یخچال فریزر، کشتی یخشکن، قایق یخ شکن
انتخاب یخ، چکش یخشکن، یخ خرد کن
یخ