294 مدخل
sleet
sleety
ice
defroster
انجام دادن، عمل کردن، کردن، کفایت کردن، بدرد خوردن
خوب کار کن
هیچ کاری انجام نده، بیکاره، تنبل، عاطل، بی کاره
دور با
آن را انجام دهید
یخ، برف و باران، بوران، تگرگ ریز باریدن
یخ
یخ زده