2790 مدخل
ice
defroster
sleet
figure skating
rime
انجام دادن، عمل کردن، کردن، کفایت کردن، بدرد خوردن
خوب کار کن
هیچ کاری انجام نده، بیکاره، تنبل، عاطل، بی کاره
دور با
آن را انجام دهید
انجام دهید، پشیز، پول سیاه، قطعه، تکه
یخ
یخ زده
یخ زده، کیسه یخ، یخپهنه، قله یخی