soddenدیکشنری انگلیسی به فارسیذوب شده، خیس خوردن، جوشانده، چروکیده و پژمرده، خیس، گیج و کندذهن، بی مصرف، نیم پخته، اشباع شده
riddledدیکشنری انگلیسی به فارسیسرخ شده، سوراخ سوراخ کردن، غربال کردن، تفسیر یا بیان کردن، پر از سوراخ کردن، گیج و سردر گم کردن