45 مدخل
billable
appoint, appointment, assign, have, make, nominate, ordain, recruit
instal, install
place
launch
اصلاح شده، گماشتن، برقرار کردن، منصوب نمودن، گذاردن
سفارش داده شد، گماشتن، ماموریت دادن
شارژ، گماشتن، زیربار کشیدن، متهم ساختن، پرکردن
امکانات، گماشتن، برقرار کردن، منصوب نمودن، گذاردن
محرک، گماشتن، برقرار کردن، منصوب نمودن، گذاردن