گریزدیکشنری فارسی به انگلیسیbreakout, desertion, dodge, double, elusion, escape, excursive, flight, getaway, runaway, scamper, shelter
escapeدیکشنری انگلیسی به فارسیدر رفتن، گریز، فرار، رهایی، فر، گریختن، فرار کردن، رستن، رهایی جستن، خلاصی جستن، جان بدر بردن
leapfroggedدیکشنری انگلیسی به فارسیجهش، گره گره حرکت کردن، جفتک چارکش کردن، از یکدیگر بنوبتجلو زدن، گریز زدن، با جست و خیز حرکت کردن
escapesدیکشنری انگلیسی به فارسیفرار می کند، گریز، فرار، رهایی، فر، گریختن، فرار کردن، رستن، رهایی جستن، خلاصی جستن، جان بدر بردن، در رفتن