92 مدخل
rupture
interrupt
tear
decamp, elope, escape, flee, fly, wriggle
lam
اختلال، درهم گسیختن، منقطع کردن
قطع کردن، گسیختن، منقطع کردن، حرف دیگری را قطع کردن
وقفه، قطع کردن، گسیختن، منقطع کردن، حرف دیگری را قطع کردن
قطع می شود، قطع کردن، گسیختن، منقطع کردن، حرف دیگری را قطع کردن