گزافدیکشنری فارسی به انگلیسیadvanced, costly, dear, excessive, extravagant, fancy, high, high-priced, huge, prohibitive, steep, steeply, unreasonable
bounceدیکشنری انگلیسی به فارسیگزاف گویی، پرش، جست، پریدن، گزاف گویی کردن، بالا جستن، پس جستن، بیرون انداختن، مورد توپ و تشر قرار دادن