106 مدخل
lead, traverse, use
living
eke
spend
gravitate
گذراندن، صرفنظر کردن از، واگذار کردن، تسلیم کردن
گذراندن
گذراندن، عبور، مرگ، گذرنده، مرور، در گذشت، فانی، زود گذر، بالغ بر