341 مدخل
put, repose, situate
comment
introduce
infect
father
ratify, seal
deign
کنار گذاردن
گذاشته، گذاردن، دفن کردن، تخم گذاردن، طرح کردن
دور انداختن، کنار گذاردن، تمام غذا یا مشروبی را خوردن
گاراژ، در گاراژ گذاردن، پهلو گرفتن در ترعه
رمان ها، بدعت گذاردن، بشکل داستان در اوردن