screwدیکشنری انگلیسی به فارسیپیچ، پیچ کردن، پیچ خوردگی، پیچاندن، پیچیدن، پیچ دادن، وصل کردن، گاییدن، خست کردن
makesدیکشنری انگلیسی به فارسیباعث می شود، ساخت، نظیر، ساختمان، ساختن، درست کردن، ایجاد کردن، انجام دادن، بوجود اوردن، تصنیف کردن، باعی شدن، وادار یا مجبور کردن، تاسیس کردن، گاییدن
screwsدیکشنری انگلیسی به فارسیپیچ ها، پیچ، پیچ کردن، پیچ خوردگی، پیچاندن، پیچیدن، پیچ دادن، وصل کردن، گاییدن، خست کردن