کپهدیکشنری فارسی به انگلیسیagglomeration, aggregation, blade, clump, cluster, collection, congeries, conglomerate, heap, hill, hoard, knot, mass , pile, rick
musclesدیکشنری انگلیسی به فارسیعضلات، عضله، ماهیچه، نیروی عضلانی، پولک پولادین زره، صدف دو کپهای، صدف باریک دریایی و رودخانهای، بزور وارد شدن