stumpدیکشنری انگلیسی به فارسیپاره شدن، بیخ و بن، ریشه، کنده درخت، از پا درامده، خپله، صدای افتادن چیز سنگین، کوتاهقد، ته سیگار، بریدن، قطع کردن، گیج کردن، دست پاچه شدن
stumpsدیکشنری انگلیسی به فارسیسم ها، بیخ و بن، ریشه، کنده درخت، از پا درامده، خپله، صدای افتادن چیز سنگین، کوتاهقد، ته سیگار، بریدن، قطع کردن، گیج کردن، دست پاچه شدن
blocksدیکشنری انگلیسی به فارسیبلوک ها، بلوک، انسداد، سد، قطعه، کند، توده، کنده، جعبه قرقره، مانع ورادع، قلنبه، ساختمان چهارگوش، مسدود کردن، بستن، بند اوردن، مانع شدن از، باز داشتن، قالب کردن