کندندیکشنری فارسی به انگلیسیdig, carve, excavate, excavation, extract, extraction, hew, nip, pare, pick, pluck, scoop, tear
plucksدیکشنری انگلیسی به فارسیکلاهبرداری، کندن، چیدن، کشیدن، گلچین کردن، لخت کردن، ناگهان کشیدن، بصدا در اوردن
extirpatingدیکشنری انگلیسی به فارسیبیرون آوردن، ازبن کندن، بکلی نابود کردن، از بین بردن، ریشه کن کردن
faggingدیکشنری انگلیسی به فارسیچرت زدن، جان کندن، از پا در اوردن، خرحمالی کردن، سخت کار کردن، خسته کردن