soddenدیکشنری انگلیسی به فارسیذوب شده، خیس خوردن، جوشانده، چروکیده و پژمرده، خیس، گیج و کندذهن، بی مصرف، نیم پخته، اشباع شده
stupidityدیکشنری انگلیسی به فارسیحماقت، خیره سری، سفاهت، مزخرف، خریت، بیهوشی، کند ذهنی، بی علاقگی، سبک سری
stupiditiesدیکشنری انگلیسی به فارسیحماقت، خیره سری، سفاهت، مزخرف، خریت، بیهوشی، کند ذهنی، بی علاقگی، سبک سری
idlersدیکشنری انگلیسی به فارسیچاقوها، ادم بیکاره و مهمل، ادم بیکار و تنبل، چرخ دلاله، بیکاره، گیجی، کند ذهنی، ادم تنبل