1228 مدخل
agri-, cultivation
culture
aquaculture
cultivable, cultivatable
arable
کشت مخلوط
کشت کن، کشت کردن، زراعت کردن، ترویج کردن، خیش زدن، خیش کشیدن
کشت می کند، کشت کردن، زراعت کردن، ترویج کردن، خیش زدن، خیش کشیدن
کشت سیب خرچنگ
کشت شده، متمدن