218 مدخل
deed, done, doing
doing
baggy, big, puffy, swollen, tumescent, turgid, ventricular, inflated
bleary
inflated, tumid
عادت کرده است، جامه پوشیدن، اراستن، زندگی کردن، ساکن شدن
پف کرده
تحصیل کرده، فرهیخته، تحصیل شده
دم کرده، دم کردن، امیختن
رشد کرده است