کجدیکشنری فارسی به انگلیسیatilt, awry, askew, bent, crisscross, sidelong, lopsided, oblique, side, skew, slant
smutchدیکشنری انگلیسی به فارسیکج، لکه کثیف، اثر و یا نشان الودگی، لکه دار کردن، کثیف کردن، الوده کردن
cocksدیکشنری انگلیسی به فارسیخنده دار، چخماق تفنگ، پرنده نر، کج نهادگی کلاه، الت ذکور، کج نهادن، یک وری کردن، بالا بردن، گوش ها را تیز و راست کردن
deformدیکشنری انگلیسی به فارسیتغییر شکل، کج و معوج کردن، زشت کردن، بد شکل کردن، از شکل انداختن، دشدیسه کردن، عیب دار کردن
deformingدیکشنری انگلیسی به فارسیتغییر شکل، کج و معوج کردن، زشت کردن، بد شکل کردن، از شکل انداختن، دشدیسه کردن، عیب دار کردن