کافیدیکشنری فارسی به انگلیسیadequate, all right, ample, due, comfortable, competent, enough, satisfactory, sufficient, working
ampleدیکشنری انگلیسی به فارسیکافی، فراوان، مفصل، وسیع، فراخ، بیش از اندازه، پر، پهناور، چیز عزیز و پربها